چند وقتیست دارم به موضوع اجبار حجاب فکر میکنم.
اصل موضوع حجاب بدون شک دستوری دینیست. و همچنین از ضروریات دین است به این معنا که انکارش سبب خروج از دین میشود. البته مقدار و کیفیت و عمل به آن در حکم انکار اصل حجاب نیست. اما اشتباهی که دیده میشود این که عدهای موضوع حجاب را با اجبارش خلط میکنند و به خطا اجباری بودن حجاب را جزء دین میدانند. و البته گاهی در نگاهی افراطی موضوع را ضروری دین معرفی میکنند!
از طرف دیگر نگاهی وجود دارد که مغالطهگرانه اجبار به حجاب را خلاف دین معرفی میکند. تنها دلیل این طرف این است که در زمان پیامبر گرامی اسلام و امامان معصوم حجاب اجباری نبوده. که این دلیل برا کسی که کمی اصلاع داشته باشد واضح البطلان است! چرا که اجباری شدن حجاب نه از باب تشریع و بدعت بوده که تنها به اقتضای مصلحت جامعهی اسلامی انجام شده. دلیل دیگری که در رد این قانون میآید، مخالفتش با آزادی انسانی و مقایسه شدن این قانون با قانون منع حجاب در کشورهای غیر اسلامیست که در جای خود به تفصیل در تفاوت این دو قانون بحث شده.
حاصل این که موردی که جای بحث و چالش دارد این است که اقتضای جامعهی اسلامی کدام است؟ آیا باید حجاب اجباری باشد تا اقلیت بی اعتقاد به حجاب باعث تضعیف این عقیده در دیگران و اهانت به آن نشوند؟ یا این که حجاب آزاد باشد تا موضوع اصل حجاب لوث نشود؟ و در این بحث بدون شک اعتقاد داشتن به این جبر یا اعتقاد داشتن به عدمش برای هیچ کس و به هیچ وجه نمیتواند ضد ارزش باشد.
سخن آخر آنکه به عقیدهی نگارنده ساختن حریمهای ممنوعه و ایجاد تابوهای خودساخته (مثل بحث در مورد اجباری بودن حجاب) نه تنها کمکی به استواری ارزشها نمیکند بلکه باعث سست شدن عقیده میشود و مغایر با دعوی تفکر دینی است.
مرتبط:
-
یک بام و دو هوا
برچسبها:
انقلاب,
حجاب,
دین
+
در
90/09/21، 20:16 از طلبهی اُ منفی
|