تبليغاتX
طلبه‌ی اُ منفی - انقلاب
چند وقتی‌ست دارم به موضوع اجبار حجاب فکر می‌کنم.

اصل موضوع حجاب بدون شک دستوری دینی‌ست. و هم‌چنین از ضروریات دین است به این معنا که انکارش سبب خروج از دین می‌شود. البته مقدار و کیفیت و عمل به آن در حکم انکار اصل حجاب نیست. اما اشتباهی که دیده می‌شود این که عده‌ای موضوع حجاب را با اجبارش خلط می‌کنند و به خطا اجباری بودن حجاب را جزء دین می‌دانند. و البته گاهی در نگاهی افراطی موضوع را ضروری دین معرفی می‌کنند!
از طرف دیگر نگاهی وجود دارد که مغالطه‌گرانه اجبار به حجاب را خلاف دین معرفی می‌کند. تنها دلیل این طرف این است که در زمان پیامبر گرامی اسلام و امامان معصوم حجاب اجباری نبوده. که این دلیل برا کسی که کمی اصلاع داشته باشد واضح البطلان است! چرا که اجباری شدن حجاب نه از باب تشریع و بدعت بوده که تنها به اقتضای مصلحت جامعه‌ی اسلامی انجام شده. دلیل دیگری که در رد این قانون می‌آید، مخالفتش با آزادی انسانی و مقایسه شدن این قانون با قانون منع حجاب در کشورهای غیر اسلامی‌ست که در جای خود به تفصیل در تفاوت این دو قانون بحث شده.
حاصل این که موردی که جای بحث و چالش دارد این است که اقتضای جامعه‌ی اسلامی کدام است؟ آیا باید حجاب اجباری باشد تا اقلیت بی اعتقاد به حجاب باعث تضعیف این عقیده در دیگران و اهانت به آن نشوند؟ یا این که حجاب آزاد باشد تا موضوع اصل حجاب لوث نشود؟ و در این بحث بدون شک اعتقاد داشتن به این جبر یا اعتقاد داشتن به عدمش برای هیچ کس و به هیچ وجه نمی‌تواند ضد ارزش باشد.
سخن آخر آن‌که به عقیده‌ی نگارنده ساختن حریم‌های ممنوعه و ایجاد تابوهای خودساخته (مثل بحث در مورد اجباری بودن حجاب) نه تنها کمکی به استواری ارزش‌ها نمی‌کند بلکه باعث سست شدن عقیده می‌شود و مغایر با دعوی تفکر دینی است.


مرتبط:
- یک بام و دو هوا


برچسب‌ها: انقلاب, حجاب, دین
+ در 90/09/21، 20:16 از طلبه‌ی اُ منفی |

چند ماه بعد از خوابیدن سر و صدای دفاع 8 ساله به دنیا آمده‌ام. و این یعنی این‌که بین آن‌هایی که نه جنگ را دیده‌اند و نه حتا آن را نفس کشیده‌اند جزء بزرگ‌ترین‌هایم. و عبارت دیگرش می‌شود این‌که هم سن و سال ایران بدون جنگم.
شاید از طرفی حق باشد که بزرگ‌ترهای اهل انقلاب و دفاع بخواهند نسل «ما بعد از جنگی‌ها» درک کند و احترام بگذارد به حماسه‌شان. اما آیا حق می‌دهند آن‌ها که ما بعد از جنگی‌ها نفهمیده باشیم رنگ حماسه‌شان را؟!
من از دفاع 8 ساله چیزی جز چند خاطره‌ی پدرانه و مُشتی «حاجی و سید» فیلم‌های جنگی چیزی ندیده‌ام. تلخ‌ترین قسمتش این‌جاست که نسل من دفاع را شنیده، اما قداستش را نه.
یادم می‌آید بعد از دیدن یکی از فیلم‌هایی که هالیوود برای مقدس کردن جنگ‌شان ساخته، چند خطی نوشتم در این فضا که "حالا می‌توانم تصور کنم عمق مسئله‌ی 8 سال دیوار گوشتی در برابر آتش را"
حقیقت این است که دغدغه‌ی من، نسل 68ی‌ها نیست. آن‌چه آزارم می‌دهد تصور آینده‌ای گنگ از نسل‌های بعد است. شاید 98ی‌ها! نسل من دست‌کم خاطره‌هایی را از سینه‌های داغ دیده شنیده. آن قدر که حرارت دلش را سوزانده. اما فرزندانی که تا چشم باز می‌کنند چشم ِ همه‌ی آن روزی‌ها را بسته می‌بینند...!
چیزی که فکرم را مشغول می‌کند آینده‌ای‌ست که فرزندانش هر چند پاک و حق‌طلب، از کم‌فروشی دیروزی‌ها و امروزی‌ها، در «حماسه و مقدس» بودن، بل‌که در حق بودن دفاع تردید کند. وقتی می‌شود هنوز آتش‌های باقی مانده سرد نشده عده‌ای ایستادگی 8 ساله را "برادر کشی" خطاب کنند و عده‌ای دیگر نهضت ضد جنگ راه بیاندازند، می‌شود از آن‌ها که سال‌ها بعد از این می‌آیند و از همه‌ی آن دفاع قدسی چند "قطعه" و یک "هیچ" می‌بینند انتظار داشت هم پیمان بمانند؟
غرض از این چند خط، تلنگری بود به آن‌ها که بودند و کاری نکردند –یا نتوانستند بکنند!- برای حکاکی ِ ماندگار تصویرهای دفاع. و "ما" بعد از جنگی‌ها که شاید تکلیف ننوشته‌ی گذشته‌ی نزدیک هم به دوشمان باشد. تا بدانیم آینده‌ای در راه است که باید گذشته و امروزمان را آن طور که شایسته است بداند.


برچسب‌ها: انقلاب, جنگ, نسل سوم
+ در 90/07/17، 14:9 از طلبه‌ی اُ منفی |